ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
250
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مرحوم بن احمد بن عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن محمد بن واسع براى ما نقل كرد . كنيه محمد بن واسع ابو عبد الله بوده و او ده سال پس از حسن بصرى يعنى به سال يكصد و بيست هجرى در گذشته است . عبيد الله بن محمد بن حفص تيمى از گفتهء سلام بن ابى مطيع ما را خبر داد كه مىگفته است * روزى مردى حديثى را براى ايوب - يعنى سختيانى - نقل كرد ، ايوب از او پرسيد اين را چه كسى براى تو نقل كرده است ؟ گفت محمد بن واسع ، ايوب گفت به ! سپس پرسيد محمد بن واسع از چه كسى نقل كرد ؟ گفت از فلان كس ، ايوب گفت آن را روايت مكن . عبيد الله بن محمد قرشى تيمى از گفتهء سعيد بن عامر ما را خبر داد كه مىگفته است * ميان پسر محمد بن واسع و مردى مسئلهيى پيش آمد ، آن مرد شكايت او را پيش محمد آورد ، محمد پسر را خواست و او را گفت تو كيستى ؟ به خدا سوگند مادرت را فقط به سيصد درم خريدم و پدرت چنان است كه خداوند مانند او را ميان مسلمانان افزون نفرمايد ، سعيد بن عامر در پى اين حديث مىگفت نه چنين است كه خداوند امثال او را ميان مسلمانان فزون فرمايد و ما هم همين سخن را مىگوييم . گويد عبيد الله بن محمد قرشى تيمى از گفتهء هارون بن جراح كه نوهء دخترى هارون بن رئاب است و هم سعيد بن عامر و جز او كه گفتار بعضى از ايشان بر گفتار ديگرى فزونى داشت ما را خبر دادند كه * چون بيمارى محمد بن واسع و حال او سنگين شد شاگردانش پيش او رفتند ، پس از آن هارون بن رئاب آمد ، آنان گفتند ابو الحسن هارون بن رئاب آمد براى او جاى نشستن فراهم آوريد ، چنان كردند و هارون گوشهيى نشست ، محمد بن واسع بىهوش بود و آن قوم او را ستايش مىكردند ، محمد به هوش آمد و بخشى از گفتار آنان را شنيد اين آيه را تلاوت كرد « تبهكاران به سيماى خود شناخته مىشوند و موهاى پيشانى و قدمها گرفته شود » « 1 » و اگر پيشانى و پاى من گرفته شود و در آتش افكنده شوم به خدا سوگند كه آنچه مىگوييد براى من كارى نمىسازد ، اى برادران به خود خدا سوگند مرا از كنار شما به سوى آتش - دوزخ - مىبرند مگر آنكه خداوند عفو فرمايد .
--> ( 1 ) آيهء 40 ، سورهء پنجاه و پنجم - الرحمن .